دنیای رنگارنگ ذهن ما

دنیای رنگارنگ ذهن ما

در دنیای رنگارنگ ما، آدم‌های گوناگونی با افکار متفاوت زندگی می‌کنند؛ گاهی شباهت‌هایی در جوامع مختلف وجود دارد؛ آن‌قدر که فکر می‌کنیم این آدم‌ها چقدر شبیه یکدیگرند. اما گاه افرادی که حتی متعلق به یک خانواده کوچک هستند، بسیار متفاوت با یکدیگر دیده می‌شوند! اما به‌راستی چگونه چنین چیزی ممکن است و علت این شباهت‌ها و تفاوت‌ها چیست؟ به نظر می‌رسد در چنین مواقعی همه ما از یک الگوی ذهنی تبعیت نمی‌کنیم؛ یعنی باوجودی‌که در یک خانواده بزرگ شده‌ایم، انگار هر فرد با توجه به نیازها و خواسته‌‌های خودش در جهت خاصی رشد کرده است.
مدل‌های ذهنی ما فیلتر‌هایی هستند که میان ما و دنیای اطرافمان قرار دارند؛ مثلا شما به یک موضوع نگاه می‌کنید و برداشت خاص خود را دارید؛ درحالی‌که دیگری برداشت متفاوتی نسبت به همان موضوع واحد دارد؛ یعنی افراد تحت‌تاثیر مدل‌های ذهنی خاص خود قرار دارند. درواقع می‌توانیم بگوییم مدل ذهنی می‌تواند باعث موفقیت یا شکست ما شود. مدل ذهنی درواقع ترجمه‌ای است که هر شخص از حوادث، اتفاقات و دنیای اطراف خود دارد؛ بدین معنی‌ که این ترجمه ما از دنیای بیرونی ماست که مشخص می‌کند ما در دنیا چه ببینیم.
مدل‌های ذهنی از کجا می‌آیند؟
مدل‌های ذهنی معمولا بر اثر تکرار و وضوح ساخته می‌شوند؛ یعنی تکرار و مشخص‌کردن هدف با جزئیات کامل می‌تواند به ایجاد یک مدل ذهنی کمک کند. فراموش نکنیم ما با تکرار و درنظرگرفتن جزئیات کامل می‌توانیم به آنچه می‌خواهیم برسیم؛ چون خواسته ما تبدیل به مدل ذهنی‌مان شده است.
مدل ذهنی ما تغییر می‌کند!
بعضی افراد مجموعه‌ای از مدل‌های ذهنی خوب مربوط به کاری را که می‌خواهند انجام دهند، دارند؛ مثلا اینکه می‌گویند: «من می‌توانم موفق شوم، کاری را‌که می‌خواهم بکنم دوست دارم، من باید این کار را انجام دهم و …
بنابراین برای تغییر مدل ذهنی نخستین گام، پذیرش، مصمم‌بودن برای تغییر و آگاهی از نیاز به تغییر است؛ یعنی اینکه بپذیریم باید تغییر کنیم، گاهی با تکرار یک مشکل خاص باید به فکر تغییر خود باشیم تا مشکل به‌طور ریشه‌ای حل شود.
از خود بطلب هرآنچه خواهی که تویی!
تعداد کمی ‌از مدل‌های ذهنی ذاتی هستند، ولی تا ۹۰ درصدشان قابل‌تغییر‌ند و مدل ذهنی بعضی افراد باور این قضیه است که دیگر نمی‌توان کاری برایشان انجام داد؛ «دیگر از من گذشته، کار از کار گذشته و …» که این بسیار خطرناک است؛ به‌طوری‌که اگر مدل ذهنی جامعه‌ای چنین باشد، آن جامعه قطعا رو به نابودی می‌رود. ولی اگر هرکس بپذیر‌د که می‌تواند برای هر مشکلی راه‌حلی پیدا کند و درواقع الگوی ذهنی خود را تغییر دهد، همه‌چیز تغییر می‌کند. وقتی می‌گوییم: «من می‌توانم»، یعنی هدفی دارم و بر آن مصمم باقی می‌مانم. بدین‌ترتیب در وجود ما مدل‌های ذهنی‌ جدیدی به وجود می‌آیند. مولانا هم در این زمینه اذعان داد که هرچه هست در درون خود ماست:
یعنی این خود ما هستیم که تعیین می‌کنیم اتفاقات اطراف ما چه تاثیری بر ما بگذارند. در این میان، کنترل بعضی افراد درونی است و بعضی افراد هم بیرونی. افرادی که کنترل آن‌ها بیرونی است همیشه منتظرند که از بیرون اتفاقی برایشان بیفتد و معمولا به‌دنبال چیزی هستند که قابل‌تغییر است تا تقصیر را به گردن آن بیندازند؛ مثل اینکه فلانی موفق شده است؛ چون نسبت به من هوش بیشتری دارد؛ درصورتی‌که افرادی با کنترل درونی، خودشان تصمیم می‌گیرند بر شرایط بیرونی تاثیرگذار باشند؛ البته قطعا این افراد هم گاهی خسته و ناامید می‌شوند، ولی حتما بعد از مدتی دوباره بر شرایط مسلط می‌شوند. فراموش نکنیم که در دنیا فراوانی وجود دارد و همه ما می‌توانیم طلب ثروت بکنیم و همه‌چیز داشته باشیم، نه اینکه اگر چیزی را می‌خواهیم که دیگری دارد، ما دیگر نمی‌توانیم داشته باشیم؛ چون داشتن او باعث نداشتن ما نمی‌شود.
بعضی از مدل‌های ذهنی ما در کودکی در ذهن ما نقش بسته‌اند؛ مثلا «نباید به آدم‌های دیگر اطمینان کنی، همه می‌خواهند گولت بزنند و …» البته این مدل‌ها تحت تاثیر عوامل مختلف از جمله شرایط حاکم بر جوامع بزرگ مانند شهر، کشور یا جوامع کوچک مانند خانواده‌ها قرار دارند مثلا الگوی فقر یا ثروت معمولا در خانواده شکل می‌گیرد؛ یعنی ممکن است در یک خانواده‌ای به بچه‌ها بگویند: «مراقب این درآمد آب‌باریکه خودت باش یا مراقب باش دیگران پولت رو نخورند و …» یعنی وقتی به‌این‌صورت مدل فقر در ذهن فرد نقش ببندد، این شخص حتی اگر پولدار هم بشود باز نمی‌تواند به‌خوبی از آن استفاده کند؛ چون مدل ذهنی او «فقر» بوده است. برای همین است که می‌توان گفت ثروتمندبودن، لزوما پولداربودن نیست؛ بلکه برخورداری از مدل ذهنی ثروتمندبودن است؛ یعنی ما هر مدل ذهنی که داشته باشیم، واقعا همان مدل ذهنی برای ما ایجاد می‌شود؛ مثلا افرادی که مدل ذهنی بیماری دارند، حتما روزی بیمار می‌شوند، همان‌گونه که حتما پول به سراغ کسانی‌ می‌رود که مدل ذهنی ثروتمند دارند.


خود ما مدل ذهنی‌مان را می‌سازیم
بسیاری از ما فکر می‌کنیم خانواده، جامعه و فضاهای آموزشی و عوامل بیرونی مدل ذهنی ما را می‌سازند؛ درصورتی‌که این‌گونه نیست؛ زیرا این عوامل فقط می‌توانند مدل ذهنی ما را تقویت کنند و این فقط خود ما هستیم که به آن‌ها اجازه ورود می‌دهیم؛ درواقع مدل ذهنی یعنی ترجمه‌ای که ذهن هر شخص از دنیای اطرافش می‌کند؛ یعنی مثلا ممکن است موضوعی را که ما آن را فاجعه و بدبختی می‌دانیم، شخص دیگری آن را فرصتی برای پیشرفت بیشتر بداند.
با توجه به اینکه خیلی از مشکلاتی که برای ما به وجود می‌آید ریشه در ناخودآگاه ما دارد، باید بتوانیم به آن نفوذ کنیم که این کار امکان‌پذیر هم هست. درواقع هر آدم موفقی به‌نوعی راه ورود به ناخودآگاه خود را پیدا می‌کند. شاید با پیداکردن یک هدف بتوانیم به این نیروی عظیم در وجود خود پی‌ببریم.
شارژ مثبت و منفی ذهن
اگر مدل ذهنی را مانند یک باتری خام بدانیم، مهم این است که چقدر و از چه جنسی آن را شارژ کنیم. درواقع نکته مهم این است که این شارژ از چه جنسی باشد. متاسفانه بعضی آدم‌ها خود را شارژ منفی می‌کنند؛ مثلا می‌گویند: «من نمی‌توانم، آخر این چه وضعی است، دیگر امکان ندارد من بتوانم پیشرفت کنم و …» یعنی به‌جای اینکه به درون خود توجه داشته باشند، به فکر تغییر بیرون هستند. هرقدر افراد کنترل بیرونی بیشتری داشته باشند، کمتر انگیزه لازم برای تغییر و در نتیجه مدل ذهنی سالم دارند؛ چون هرچیز حتی آب‌وهوا هم می‌تواند شرایط روحی افراد کنترل بیرونی را تغییر دهد؛ پس بهترین کار این است که بتوانیم شرایط موجود از جمله آب‌وهوا، اطرافیان، خانواده همکاران و حتی جنسیت خود را بپذیریم.
ایمان و باور ذهنی؛ شرط اصلی تغییر
فراموش نکنیم برای تغییر مدل ذهنی، هرقدر هم که تلاش کنیم، اگر کنترل ما همچنان کنترل بیرونی باشد نمی‌توانیم مدل ذهنی جدید را بپذیریم و آن تغییرات روی ذهنمان نصب نمی‌شود. درواقع می‌توان گفت که شاید آن شخص هنوز ایمان و باور درونی به مدل ذهنی جدید ندارد، بلکه برعکس باور و ایمان کامل به مدل ذهنی قبلی دارد.